تورم هزینه – فشار در برابر تورم تقاضا – فشار: تفاوت چیست؟

تورم هزینه - فشار در برابر تورم تقاضا - فشار: یک مرور کلی

0

تورم هزینه – فشار در برابر تورم تقاضا – فشار: یک مرور کلی

چهار عامل اصلی عامل تورم وجود دارد. از جمله این موارد ، تورم فشار بر هزینه یا کاهش در کل کالاها و خدمات ناشی از افزایش در هزینه تولید و تورم پیش بینی تقاضا یا افزایش تقاضای کل ، طبقه بندی شده در چهار بخش کلان اقتصادی است. . دو عامل مؤثر دیگر در تورم شامل افزایش عرضه پول به اقتصاد و کاهش تقاضای پول است.

به یاد داشته باشید ، تورم نرخی است که در آن سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات بالا می رود. این به نوبه خود باعث افت قدرت خرید می شود. این با تغییر در قیمت کالاها و خدمات انفرادی که همواره افزایش و سقوط می کند اشتباه نیست. تورم وقتی اتفاق می افتد که قیمت ها در سراسر اقتصاد تا حدی بالا می روند.

  • تورم تحت فشار هزینه ها ، کاهش در عرضه کل کالا و خدمات است که ناشی از افزایش در هزینه تولید است.
  • تورم کاهش تقاضا ، افزایش تقاضای کل است که در چهار بخش کلان اقتصادی طبقه بندی شده است: خانوارها ، مشاغل ، دولتها و خریداران خارجی.
  • افزایش هزینه های مواد اولیه یا نیروی کار می تواند به تورم کاهش هزینه کمک کند.
  • تورم افزایش تقاضا می تواند ناشی از یک اقتصاد در حال گسترش ، افزایش هزینه های دولت یا رشد در خارج از کشور باشد

چگونه تورم می تواند برای اقتصاد خوب باشد؟

تورم هزینه – فشار

عرضه کل حجم کل کالاها و خدمات تولید شده توسط یک اقتصاد در سطح قیمتی معین است. هنگامی که عرضه کل کالاها و خدمات به دلیل افزایش در هزینه های تولید کاهش می یابد ، تورم فشار را به دنبال دارد.مطلب پیشنهادی تورم چیست

تورم فشار – فشار بدان معنی است که با افزایش هزینه های هر چهار عامل تولید – کار ، سرمایه ، زمین یا کارآفرینی – وقتی شرکت ها در حال حاضر با ظرفیت تولید کامل فعالیت می کنند ، قیمتها افزایش یافته است. شرکتها نمی توانند با تولید همان کالاها و خدمات ، درصورتی که هزینه های آنها بیشتر باشد و بهره وری آنها به حداکثر برسد ، حاشیه سود را حفظ کنند.

قیمت مواد اولیه نیز ممکن است باعث افزایش هزینه ها شود. این ممکن است به دلیل کمبود مواد اولیه ، افزایش در هزینه کار برای تولید مواد اولیه یا افزایش هزینه واردات مواد اولیه اتفاق بیفتد . دولت همچنین ممکن است مالیات را برای تأمین هزینه های بالاتر سوخت و انرژی افزایش دهد و شرکت ها را مجبور کند منابع بیشتری را برای پرداخت مالیات اختصاص دهند.

به منظور جبران ، افزایش هزینه ها به مصرف کنندگان منتقل می شود و باعث افزایش سطح عمومی قیمت یا تورم می شود.

برای ایجاد تورم فشار ، تقاضا برای کالاها باید ثابت یا غیراستاز باشد. این بدان معناست که تقاضا باید ثابت بماند در حالی که عرضه کالا و خدمات کاهش می یابد. یکی از نمونه های تورم فشار ، بحران نفت دهه 1970 است. قیمت نفت توسط کشورهای عضو اوپک افزایش یافت ، در حالی که تقاضا برای کالا همچنان یکسان بود. با افزایش قیمت ، هزینه‌های کالاهای نهایی نیز افزایش یافت که منجر به تورم شد.

بیایید نگاهی بیندازیم که تورم فشار بر هزینه چگونه با استفاده از این نمودار ساده قیمت و کمکی کار می کند. نمودار زیر میزان بازده قابل دستیابی در هر سطح قیمت را نشان می دهد. با افزایش هزینه های تولید ، میزان عرضه کل از AS1 به AS2 کاهش می یابد (با توجه به اینکه تولید با ظرفیت کامل است) و باعث افزایش سطح قیمت از P1 به P2 می شود. دلیل اصلی این افزایش این است که شرکت ها برای حفظ یا افزایش حاشیه سود ، باید قیمت خرده فروشی پرداخت شده توسط مصرف کنندگان را بالا ببرند و از این طریق تورم ایجاد کنند.

تورم تقاضا

تورم کاهش تقاضا زمانی اتفاق می افتد که افزایش تقاضای کل وجود داشته باشد ، طبقه بندی شده توسط چهار بخش اقتصاد کلان : خانوارها ، مشاغل ، دولتها و خریداران خارجی.

وقتی تقاضای همزمان برای تولید بیش از آنچه اقتصاد می تواند تولید کند ، چهار بخش برای خرید مقدار محدودی کالا و خدمات با یکدیگر رقابت می کنند. این بدان معناست که خریداران دوباره قیمت را پیشنهاد می دهند و باعث تورم می شوند. این تقاضای بیش از حد ، که همچنین به آن “پول بیش از حد تعقیب کالاهای معدود” نیز گفته می شود ، معمولاً در یک اقتصاد در حال گسترش رخ می دهد.

در اقتصاد کینزی ، افزایش تقاضای کل به دلیل افزایش اشتغال ایجاد می شود ، زیرا شرکت ها برای افزایش بازده خود نیاز به استخدام افراد بیشتری دارند.

افزایش تقاضای کل که باعث تورم کاهش تقاضا می شود می تواند نتیجه پویایی های مختلف اقتصادی باشد. به عنوان مثال ، افزایش هزینه های دولت می تواند باعث افزایش تقاضای کل شود ، بنابراین افزایش قیمت ها. عامل دیگر می تواند استهلاک نرخ ارز محلی باشد که باعث افزایش قیمت واردات و برای خارجی ها می شود که قیمت صادرات را کاهش می دهد. در نتیجه خرید واردات کاهش می یابد و خرید صادرات توسط خارجی ها افزایش می یابد. این باعث افزایش سطح کلی تقاضای کل می شود – فرض می شود که عرضه کل نمی تواند در نتیجه اشتغال کامل در اقتصاد ، با تقاضای کل همراه باشد.

رشد سریع خارج از کشور همچنین می تواند باعث افزایش تقاضا شود زیرا صادرات بیشتر توسط خارجی ها صورت می گیرد. سرانجام ، اگر دولت مالیات را کاهش دهد ، خانوارها با درآمد یکبار مصرف بیشتر در جیب خود باقی می مانند. این به نوبه خود منجر به افزایش اعتماد به نفس مصرف کننده می شود که هزینه های مصرف کننده را تحریک می کند.

با نگاهی دوباره به نمودار قیمت و قیمت ، می توان رابطه بین عرضه و تقاضای کل را مشاهده کرد. اگر تقاضای کل از AD1 به AD2 افزایش یابد ، در کوتاه مدت ، این باعث تغییر عرضه کل نمی شود. در عوض ، باعث تغییر در مقدار کم شده می شود – که با حرکت در امتداد منحنی AS نشان داده می شود. دلیل اصلی این عدم تغییر در عرضه کل ، تقاضای کل تمایل دارد تا سریعتر نسبت به عرضه در کل نسبت به عرضه در شرایط اقتصادی واکنش نشان دهد.

همانطور که شرکت ها با افزایش تولید به تقاضای بالاتر پاسخ می دهند ، هزینه تولید هر خروجی اضافی افزایش می یابد ، همانطور که با تغییر از P1 به P2 نشان داده می شود. این امر به این دلیل است که شرکت ها برای ادامه مطالبات باید به کارگران پول بیشتری (مثلاً اضافه کاری) و / یا سرمایه گذاری در تجهیزات اضافی بپردازند. دقیقاً مانند تورم فشار-هزینه ، تورم افزایش تقاضا نیز می تواند رخ دهد زیرا شرکت ها هزینه های بالاتر تولید را به مصرف کنندگان منتقل می کنند تا سطح سود خود را حفظ کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.